تبليغاتX
عشقک
hacker

This web is hacked by wild animals hacking team

sOrry ADMIN Security in your server is very low

wildanimals.persianblog.ir

==============================

BYE BABY

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 19:25  توسط to(-)i | 

(( تو كه نيستي ))

تو كه رفتي دل من،تنهاي تنها مونده

لب روزگار بد،شعر جدايي خونده

تو كه نيستي گل من غم دلمو سوزونده

داغ بي وفاييتو روي دلم كوبونده

 

تو كه نيستي كه ببيني

تو نخواستي كه بموني

تو كه نيستي قدر اين عاشقي و

قدر اشكهامو بدوني

من كه هستمو ميمونم عاشقت

تو كه نيستي كه ببيني عاشقم

من كه هستمو ميدونم كه ميشم

اسير غربت و دلتنگي و غم

  

من اسير دل ديوونه شدم

من همون،عاشق ديوونهء تو

تو كه نيستي كه ببيني خيره شد

دوتا چشمام به در خونهء تو

  

من ميخوام از تو و عشقت بخونم

تو كه نيستي بشنوي شعر منو

من ميخوام از دل ديوونه بگم

از همون لحظه كه داد زدم نرو

  

تو نخواستي كه ببيني من كي ام

تو نخواستي بشنوي حرف منو

تو فقط عاشق حرف خودتي

حرفاتو زدي به من گفتي برو

  

من تنها من غمگين،ميميرم توي اين ديار غم

توكه از يادم نرفتي،حتي عشقت تو دلم نميشه كم

حتي عشقت تو دلم نميشه كم

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 11:48  توسط to(-)i | 
بترس از اون روز که با من چشم تو چشم بشی من تو فکر تو بودم تو بودی تو فکر کی خیلی ساده از من گذشتی من ساده تر میگذرم مثل قبل از نبودن تو خودم نمی شکنم میشنوم صدایی که هیچ وقت تو نشنیدی صدایی که می گفت تو از جدایی میترسیدی آره می ترسیدم ولی حالا می گم بیخیال حرفات تکراری شده یه حرف جدید بیار

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 13:50  توسط to(-)i | 

با تو می آیم ، با تو می مانم و بی تو ....؟!

من با عشق جاری شدم ، اما تو در آن مرداب شدی .

جریان می گذرد و مرداب خواهد ماند .

شاید روزی خاطره ای شوم ، اما تو به یادگار خواهی ماند .

خاطره فراموش می شود ، جان می سپارد ولی یادگار هر روز به دنیا می آید .

من سکوتی بودم که هرگز شنیده نشدم ، اما تو صدایی هستی که تا ابد خواهم شنید ، سکوت گم خواهد شد ، صداست که می ماند

نوشته ای بودم که نخوانده بسته شد ، اما تو کتابی هستی که هر روز خوانده می شوی .

اینک خود قاضی باش ؛ کدام صادق تریم ؟!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 20:9  توسط to(-)i | 
زندگی یک بازی درداور است

زندگی یک اول بی اخر است

زندگی کردیم و اما باختیم

کاخ خود را روی دریا ساختیم

لمس باید کرد این انبوه را 

بر کمر باید کشید این کوه ر

زندگی را با همین غمها خوش است

با همین بیش هاو همین کمها  خوش است

باختیم و هیچ شاکی نیستیم

بر زمین خوردیم و خاکی نیستیم

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 19:6  توسط to(-)i | 

اي عشق من

تا وقتي كه تو هستي، تا لحظه اي كه ياد تو در خاطر من جاريست!


       تا زماني كه دستهاي گرمت همراه دستاي خسته ي منه!


تا وقتي كه نگاهت تنها پناهگاه و تكيه گاه نگاه سرگردان منه!


      تا زماني كه تو همسفر جاده زندگي من هستي!


تا وقتي كه شونه هاي تو امن ترين جاي دنياست براي من!

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 16:8  توسط to(-)i | 
 

گاهی پر از جمله های یخ زده ام و گاهی


پر از آواز غمگینی که چشمهای خیسم


در آینه ها می خوانند


شبانگاه همراه نسیم می آید


گوش کن


در متن شب کلاغی ست که حجم زمان را


فریاد می زند و من هنوز بیدارم و


به تو فکر میکنم


با ستاره ها حرف میزنم و آنها را می شمارم تا


سپیده نزدیک شود و من دوباره تو را ببینم


تو را میبینم اما


 چقدر دوست داشتم از من می پرسیدی:


چرا نگاه هایت اینقدر غمگین است؟


چرا لبخند هایت اینقدر بی رنگ است؟


اما افسوس...


تو نپرسیدی و همیشه من بودم و من و تنهایی!


می گویند:


شقایق ها هرگز نمی میرند


مهم نیست حتی اگر تو دوستم نداشته باشی


اما من


تا مرگ شقایق ها دوستت دارم!!!


و مطمئنم


آن روز که سهراب نوشت:


تا شقایق هست زندگی باید کرد خبری از

 
دل پر درد گل یاس نداشت!


باید اینجور نوشت:


هر گلی هم باشی چه شقایق چه گل پیچک


و یاس


زندگی اجبار است!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 15:43  توسط to(-)i | 

تو همچنان با من زندگی می کنی
میایی و به عشقت بندگی می کنی
از اینکه ظاهرا نیستی پیشم
اظهار شرمندگی می کنی
بزودی سفری می کنم میام کنارت
اونجا که تا ابد شده دیارت
هفت دور می چرخم دور قبرت
یعنی اینکه خودم میشم فدایت
میشینم رو تربت پاکت
شیون می کنم کنار خاکت
بوسه می زنم بر تنی که خاک شد
می سوزم از عشق تابناکت
هر لحظه خاطراتتو می کنم یاد
لعنت به من و به زندگی باد
اون اتفاقی که مرا شاد ساخت
روزی بود که خدا ترا به من داد
افسوس و صد افسوس که تو رفتی
حالا من موندمو دل بی گناهم
اون شاخه گلی که کاشتیم با هم
تنها یادگاریست که
از تو دارم

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 17:27  توسط to(-)i | 

نابينا به ماه گفت ...دوستت دارم.. ماه گفت..چهطوري توکه منو نمي بيني ..

نابيناگفت..چون نمي بينمت دوست دارم ...ماه گفت..چرا؟

نابينا گفت.. اگر ميديدمت عاشق زيباييت مي شدم ولي حالا که نمي بينمت

 عاشق خودت هستم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 18:58  توسط to(-)i | 
اگر کسي را دوست داشته باشي ،نمي توني توي چشم هاي اون زل بزني… نمي توني دوريش را تحمل کني… نمي توني بهش بگي که چقدر دوستش داري… نمي توني بهش بگي چقدر بهش نياز داري … واسه همينه که عاشق ها ديوونه ميشن
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 18:51  توسط to(-)i | 
 

باز تو را دیدم

بی هیچ بهانه ایی

از ترس دوباره لرزیدن دل نگاهت نکردم

نگاهم را زندانی کردم اما دلم...

وای کاش میشد آن را هم زندانی کرد

صدایت را شنیدم آه که چقدر دلم برای لحن صدایت تنگ شده بود

تو خوش بودی      نه با من با دیگری

از تو دلگیر نیستم بهانه ی من این رسم روزگار است

من باید دلم را زندانی کنم

اما میدانم این زندانی باز هم چشم انتظار روز ملاقات می ماند

تا شاید تو به ملاقاتش بیایی

بی هیچ بهانه...!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 19:59  توسط to(-)i | 

برای تويی كه تنهايی هايم پر از ياد توست.

برای تويی كه قلبم منزلگه عـــشـــق توست.

برای تويی كه احساسم از آن وجود نازنين توست.

برای تويی كه تمام هستی ام در عشق تو غرق شد.

برای تويی كه چشمانم هميشه به راه تو دوخته است.

برای تويی كه مرا مجذوب قلب ناز و احساس پاك خود كردی.

برای تويی كه وجودم بی ارزشم را محو وجود نازنين خود كردی.

برای تويی كه هر لحضه دوری ات برايم مثل يك قرن است.

برای تويی كه ســـكـــوتــــت سخت ترين شكنجه من است.

برای تويی كه قــــــــــــلــــــــــــــبـــــــــت پـــــــــــــاك است.

برای تويی كه در عشق، قـــــــــــلــــــبــــــــت چه بی باك است.

برای تويی كه عـــــــــــشـــــــــــــقــــــــــــــــت معنای بودنم بود.

برای تويی كه غـــــــــــــــمـــــــــــــــهـــــــایــت معنای سوختنم بود

 

صداي پاهايت را مي شنوم که به من نزديک مي شوي و تو هميشه به من نزديک خواهي ماند.

من گرم خواهم شد. من برايت خواهم ماند تا لبخندهايت را پاسخ گويم.

من سبز خواهم شد تا تو شادابيت را هميشه لمس کني، من سرخ خواهم شد.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 18:25  توسط to(-)i | 

 

عاشقم من

 

 

گویی که نسیم داغ و آتشین تو این دل دیوانه ی مرا  زیر  و    رو می کند

 

 

گویی که از دور دستها مرا به سوی خود می خواند و آرام در گوش من نجوا می کند که

 

با  دست

 

 

خیالت مرا به سو ی خود بخوان

 

 

خسته  در بستر خویش می آرامم و چشمان خود را به روز رویا های شیرین باز می نمایم

 

 

من شکفتن را می خواهم

 

 

برکه های دلم را با بودن ماهی های عاشق و سرخ می خواهم ولی غم و دلمردگی را نمی خواهم...

 

 

شعله های آغوش تو  مرا به آرامش می رسان

د

 

تو برایم  سرخ تر از هر گل سرخی  و داغ تر از هر آتیش سوزانی هستی

 

 

من تک درختی عاشق  و خاموشم که در بستر سبزه زارها به انتظار  بارش باران  عشق

 

 

تو می نشینم

 

 

بر من چه گذشت؟ من خود را غرق در غبار عاشقی  می کنم.

 

 

عاشقم من

 

 

عاشق هر چه که نام تو در آن موج می زن 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 18:13  توسط to(-)i | 

مي خوام از دوست داشتن بگم


از دوست داشتن تو و خودم بگم


دوست داشتن براي من يه واژه بود


مثل موج تو دريا سرگردون بود


به وقت تنهايي سراغش ميرفتم


وقت خوشي فراموشش مي كردم


تو روزاي ابري


پشت پنجره واسي آدم برفي بيچاره


 دل مي سوزندم


چون خودمو مثل اون تو حصار مي ديدم


وقت بهار


دنبالت مي گشتم


دنبال اداي دوست داشتن گلها


زير بارون مي رقصيدم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 13:10  توسط to(-)i | 
قسم به عشقمون قسم، همش برات دلواپسم

قرار نبود اينجوري شه يه هو بشي همه كسم

راستي چي شد چه جوري شد اينجوري عاشقت شدم

شايدم ميگم تقصير توست تا كم شه از جرم خودم

به ملاقات آمدم ببين كه دلسپرده داري

چگونه عمري از احساس عشق شدي فراري

نگاهم كن دلم را عاشقانه هديه كردم

تو دريا باش و من جويبار عشق و در تو جاري

من از پروانه بودن ها من از ديوانه بودنها

من از بازي يك شعله سوزنده كه

آتش زده بر دامن پروانه نميترسم

من از هيچ بودنها از عشق نداشتنها
 
از بي كسي و خلوت انسانها نميترسم

من از عمق رفاقتها من از لطف صداقتها من از

بازي نور درسينه بي قلب ظلمتها نميترسم

من از حرف جداييها مرگ آشناييها

من از ميلاد تلخ بي وفاييها ميترسم
+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 21:18  توسط to(-)i | 
امروز  از صبح از اون صبحهای داغون من بود ...

نمیدونم چم بود ! فقط میدونم با اشک خوابیدم و با اشک بیدار شدم .

حوصله هیچی نداشتم !

بیچاره پاچه هلو رو هم گرفتم ! ( عزیزم ببخشید  )

غلط نکنم کار هورمونهاست ....

دلم همش تنگ میشه ، بد جوری نازک نارنجی شدم !!!

شاید حرفم بحه گونه باشه ولی من مامانم رو میخوام .

۱۰۰ بار از صبح باهاش حرف زدم  ولی کمکی نکرد .

به هر حال غربت و ۱۰۰۰ درد !

اگه شما ها تو ایران ناراحتی داشته باشید ، جایی هست واسه شنیدن حرفاتون !

مادری ، پدری ، امامزاده ای !

اینجا چی ؟

بیچاره پنبه کوچولو .( عزیزم ببخشید ، مامانی امروز بد عنق بود ! قول میدم دیگه تکرار نشه ! )

 

دوستتون دارم

دخترهای گل امیدوارم همتون باردار شید ، ببنید من چی میکشم !

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 21:15  توسط to(-)i | 

آنکه دائم هوس سوختن ما میکرد               کاش می آمدوازدورتماشامی کرد

***

آخ که چه ساده خواستمت               روی چشام میذاشتمت

تشنه شدی به جون من               گفتی نمی شناسمت

آخ چه بهونه گیرشدی               من که نمی شه باورم

گفتی هوای عشق تو               دیگه پریده از سرم

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 22:54  توسط to(-)i | 

            آفتاب را به تو نمی دهم تا خرده خرده بشکنی اش و از آن هزاران ستاره بسازی

                    ماه را به تو نمی دهم تا به خاطر کوه نور دریای مروارید را انکار کنی

                      ستاره را به تو نمی دهم تا بگویی خوشا شب های بی مهتاب

                                 آسمان را به تو می دهم تا ندانی چه باید کرد

 

            وعده های تو دروغ بود یک دروغ آشکار، تا دل مرا به بودنی ساده خوش کنی

                     تو گفته ای چقدر دوست می دارمت، چقدر زود چشم های تو

                       دروغ را داد می زنند. مگر تو نیستی که این چنین دل مرا

                            به بازی حضور خویش گرم می کنی و می روی...

                                آن چه تو برای این دل شکسته خوانده ای

                         بازی جدید توست، رنگ کردن پرنده ها کار تازه تو نیست

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت 18:28  توسط to(-)i | 

اسمت را برای هميشه در قلبم ننوشته بودم

و عشقت را برای هميشه در دلم جای نداده بودم

ولی حالا که اين کارا کرده ام برای هميشه دوستت خواهم داشت

و هيچگاه و در هيچ مکانی از کاغذ و برگه قلبم حذف نکرده و نخواهد کرد

پس:                                           

 دوست دارم

     دوست دارم يه عالمه

          دوست دارم به وسعت يه آسمون به وسعت سيارمون

               دوست دارم به خاطر مهربونيات؛به خاطر خودت

                         دوست دارم به خاطر وجودت

                                 دوست دارم  به خاطر همه هستیت و ......

راحتت کنم دوست دارم تا آخرين نفس.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم فروردین 1387ساعت 18:37  توسط to(-)i | 

دوست داشتن را فهمیدم
                                     اما با تو بودن را نه
بی تو بودن را فهمیدم
                                     اما با تو بودن را نه
چه کسی بود مه با عشق
                                     در آن نیمه خالی می گفت
:
جست و جو کن

                                     عشق را جست و جو کن شاید این
 نیمه خالی پر از دانایی است
                                      آخرش همه چیز را فهمیدم
 
 اما با تو بودن را نه

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم فروردین 1387ساعت 14:40  توسط to(-)i | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
سلام من سامان هستم.این وبلاگ یک وبلاگ عاشقانست و تمام این حرف ها رو من برای دل خودم می نویسم و امیدوارم لحظات خوبی را در این وبلاگ داشته باشید متشکرم.

پیوندهای روزانه
آسمان پرتغالی پروانه
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
تیر 1386
پیوندها
گلزار+عشق
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان